تبليغاتX
واقعیت ها
قصر فردوس به پاداش عمل میبخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
چه داستان عجیبی شده این داستان انتظار ما برای ظهور ...

داستان وظیفه ما در انتظار شبیه به داستان آب اوردن برای پادشاه است

داستان از این قرار بود که پادشاه به جمعیت زیادی پول داد تا برای پر کردن انبار آب قصرش از چشمه ای که در بالای کوهی بود، آب بیارن . یکی از این افراد وقتی به نیمه های راه رسید گفت  چرا من خودم رو خسته کنم  تا نوک کوه برم بخاطر یه مشک آب ، وقتی که بقیه مشک هاشون رو آوردن منم میگم که مشکم رو پر کرده بودم . وقتی که برگشت صبر کرد تا آخرین نفر به انبار بره تا بقیه متوجه خالی بودن مشک نشن وقتی داخل انبار شد دید که توی انبار فقط مقدار کمی آب هست ،چون همه اون افرادی که پول گرفته بودن که آب بیارن تو نیمه راه همون فکر رو کرده بودن . حالا ما هم منتظریم تا بقیه کاری کنن تا امام زمان ظهر کنه ، ولی باید بدونیم که همه ما سهم داریم .

واقعیت : از بس بیاد اعتقاداتمون نبودیم حتما باید یکی بیاد به اعتقاداتمون توهین کنه یادمون بیاد که ای بابا اعتقاداتی هم داریم . خوبه حداقل خودم یادم اومد باید یه طرحی برای امام هادی میزدم .


برچسب‌ها: انتظار فرج, پادشاه, اعتقادات, داستان, امام هادی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط سید تقی
چقدر خوبه در گیر قید و بند زندگی نبودن . هر چند می دونم مدت زیادی تو این حال و هوا نیستم ولی همین حالم رو دوست دارم . میگن اگه یه مدت زیاد با کسی باشی کم کم عاشقش میشی حالا که دارم خوب فکر می کنم میبینم منم عاشق شدم ... عاشق تنهایی .چه لذتی داره وقتی تو به یاد خیلی ها باشی و میدونی هیچکس بیادت نیست .

فقط خدا رو عشقه .

واقعیت : همه شنیده ها و دیده ها حاکی از این است که خیلی بزرگ شده ام اما واقعیت این است که حقیقت ندارد ! مثل خیلی از شایعاتی که این روزها زیاد تکذیب می شوند !


برچسب‌ها: واقعیت, عشق به خدا, تنهایی
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 توسط سید تقی
تا امروز برای خاطرات کودکی ام دلم تنگ نشده است . نمی گویم کاش در نوجوانی ام فلان کار را میکردم ،هیچ وقت به فکر این نبودم که مسیر را اشتباه آمدم .شاید بعضی وقت ها انتخاب هایم اشتباه بوده ولی به لطف پروردگار آسیب زیادی ندیده ام اما .... چندی وقتیست حسرت میخورم چه میشد از کودکی ها یم کمی پاکی پس انداز میکردم  و از نوجوانی ها اندکی شوق .

واقعیت : خیلی سخت از کسی یا چیزی خوشم میاد نمی دونم چرا شاید بخاطر اینه که تا الان بهترین ها رو داشتم . 


برچسب‌ها: پاکی, شوق, واقعیت, نوجوانی, کودکی
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط سید تقی
باید دعا کنیم که عاقبتمان به خیر شود . در هر کجا هستیم مهم نیست باید دید چه خواهیم شد . در سپاه حسین (ع) باشی و در آخرین لحظات یزیدی شوی یا در سپاه یزید باشی در لحظه یاری خواستن حسین (ع) ،حسینی شوی . همان یک لحظه مهم است از عرش به فرش یا از جهنم به بهشت اتنخاب با خودمان است .

پ.ن : این روزا در واقع کمتر واقعـــ." میشوم ".ــیـت .


برچسب‌ها: واقعیت, عاقبت به خیری, امام حسین, سپاه یزید
نوشته شده در تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391 توسط سید تقی
آن که میخواهد برود،رفتنش را داد نمیزند.

همه چیز را یکباره میگذارد و میرود سراغ کارش.

آن که رفتنش را فریاد میکشد،میخواهد که نگذارنــــــــــد که برود...

واقعیت : بعضی از رفقا مثل سوراخ های آخر کمر بندن هیچ وقت بکار ادم نمیان .


برچسب‌ها: رفتن, جمله فلسفی, واقعیت, کمر بند, رفاقت
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 توسط سید تقی
نمیدونم از سخنان گهر بار هاشمی رفسنجانی بنویسم یا از نامه لاریجانی به رهبر یا برم سراغ افاضات رئیس جمهور .

اصلا از اینا بنویسم که چی حالا یه نفری بخونه یا نخونه ، خوشش بیاد یا نیاد .

واسه دل خودم می نویسم از عزای مادرم ،از در و دیوار و کوچه می نویسم برای علی .

چه غمی داشت هنگامی که مشغول ساختن تابوت عزیزترینش بود .

حرم مادر ما سینه ماست پس نگویید که او بی حرم است


برچسب‌ها: اشک, روضه, فاطمیه, عزا
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط سید تقی

کاش منم میتونستم رای بدم .

رای بدم تا این امریکا ضایع بشه ، که انقدر ما رو اذیت می کنه .

اصلا هر کی رای نده بده .

برای یه مدت طولانی نیستم شاید یک ماه شاید یک سال .


برچسب‌ها: رای, انتخابات, امریکا, دختر کوچولو, آرزو
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دهم اسفند 1390 توسط سید تقی

این مطلب را برای امثال خودم می نویسم که در همه کاری نه می اورند .

آقا عادت کردیم هر چی میشه میگیم نه فلانه و فلانه نه اینجور نمیشه ولش کن و از اینجور حرفا در صورتی مشکل از جای دیگست !?!?

حالا کجا نمی خوام زیاد به این موضوع بپردازنم فقط میگم "تنبلی" همین !!! .

"یه روز یه نفری میره پیش یه حاج آقایی می پرسه حاج آقا میشه با کفش نماز خوند ؟

حاج آقا میگه : نه اقا جان نمیشه ،عمرا ، امکان نداره !

طرف میگه : حاج آقا ما که خوندیم شد ."

واقعیت ها رو بخاطر تنبلی خودمون نادیده نگیریم .

پ.ن : حالا یکی بیاد بگه مطلب چه ربطی به داستان داشت


برچسب‌ها: واقعیت ها, تنبلی, حاج آقا, کفش, نماز
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390 توسط سید تقی
چرا ؟

چرا انقدر گفتن واقعیت ها سخت شده برام هر چند وقتی میگذره کمتر دست و دلم به نوشتن میره هر چند سرم شلوغ شده و خیلی کار دارم ولی اگر واقعیتی بود که میشد گفت می نوشتم . البته اگر می شد گفت خیلی واقعیت هایی که نمی تونم بگم زیاد شده .

زنده باد سانسور.


برچسب‌ها: سانسور, واقعیت ها
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390 توسط سید تقی

بسم رب 

جهاد , وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد , سال جهاد اقتصادی 

رهبر حکم جهاد را داده گفته وظیفه همه است 

ما تا الان چه کردیم , چه کار جهادی در این زمینه اقتصادی کردیم ؟ من و شما را می گویم , اصلا چکار باید بکنیم ؟ , اصلا ولش کن بابا وظیفه ی دولته با ما چه ؟؟؟

واقعیت اینه که من اصلا نمیدونم جهاد اقتصادی یعنی چه ؟ یکی برام توضیح بده لطفا ؟


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط سید تقی
    

اسلایدر

دانلود آهنگ