داستان وظیفه ما در انتظار شبیه به داستان آب اوردن برای پادشاه است
داستان از این قرار بود که پادشاه به جمعیت زیادی پول داد تا برای پر کردن انبار آب قصرش از چشمه ای که در بالای کوهی بود، آب بیارن . یکی از این افراد وقتی به نیمه های راه رسید گفت چرا من خودم رو خسته کنم تا نوک کوه برم بخاطر یه مشک آب ، وقتی که بقیه مشک هاشون رو آوردن منم میگم که مشکم رو پر کرده بودم . وقتی که برگشت صبر کرد تا آخرین نفر به انبار بره تا بقیه متوجه خالی بودن مشک نشن وقتی داخل انبار شد دید که توی انبار فقط مقدار کمی آب هست ،چون همه اون افرادی که پول گرفته بودن که آب بیارن تو نیمه راه همون فکر رو کرده بودن . حالا ما هم منتظریم تا بقیه کاری کنن تا امام زمان ظهر کنه ، ولی باید بدونیم که همه ما سهم داریم .
واقعیت : از بس بیاد اعتقاداتمون نبودیم حتما باید یکی بیاد به اعتقاداتمون توهین کنه یادمون بیاد که ای بابا اعتقاداتی هم داریم . خوبه حداقل خودم یادم اومد باید یه طرحی برای امام هادی میزدم .
برچسبها: انتظار فرج, پادشاه, اعتقادات, داستان, امام هادی
فقط خدا رو عشقه .
واقعیت : همه شنیده ها و دیده ها حاکی از این است که خیلی بزرگ شده ام اما واقعیت این است که حقیقت ندارد ! مثل خیلی از شایعاتی که این روزها زیاد تکذیب می شوند !
برچسبها: واقعیت, عشق به خدا, تنهایی
واقعیت : خیلی سخت از کسی یا چیزی خوشم میاد نمی دونم چرا شاید بخاطر اینه که تا الان بهترین ها رو داشتم .
برچسبها: پاکی, شوق, واقعیت, نوجوانی, کودکی
پ.ن : این روزا در واقع کمتر واقعـــ." میشوم ".ــیـت .
برچسبها: واقعیت, عاقبت به خیری, امام حسین, سپاه یزید
همه چیز را یکباره میگذارد و میرود سراغ کارش.
آن که رفتنش را فریاد میکشد،میخواهد که نگذارنــــــــــد که برود...
واقعیت : بعضی از رفقا مثل سوراخ های آخر کمر بندن هیچ وقت بکار ادم نمیان .
برچسبها: رفتن, جمله فلسفی, واقعیت, کمر بند, رفاقت
اصلا از اینا بنویسم که چی حالا یه نفری بخونه یا نخونه ، خوشش بیاد یا نیاد .
واسه دل خودم می نویسم از عزای مادرم ،از در و دیوار و کوچه می نویسم برای علی .
چه غمی داشت هنگامی که مشغول ساختن تابوت عزیزترینش بود .
حرم مادر ما سینه ماست پس نگویید که او بی حرم است
برچسبها: اشک, روضه, فاطمیه, عزا

کاش منم میتونستم رای بدم .
رای بدم تا این امریکا ضایع بشه ، که انقدر ما رو اذیت می کنه .
اصلا هر کی رای نده بده .
برای یه مدت طولانی نیستم شاید یک ماه شاید یک سال .
برچسبها: رای, انتخابات, امریکا, دختر کوچولو, آرزو
این مطلب را برای امثال خودم می نویسم که در همه کاری نه می اورند .
آقا عادت کردیم هر چی میشه میگیم نه فلانه و فلانه نه اینجور نمیشه ولش کن و از اینجور حرفا در صورتی مشکل از جای دیگست !?!?
حالا کجا نمی خوام زیاد به این موضوع بپردازنم فقط میگم "تنبلی" همین !!! .
"یه روز یه نفری میره پیش یه حاج آقایی می پرسه حاج آقا میشه با کفش نماز خوند ؟
حاج آقا میگه : نه اقا جان نمیشه ،عمرا ، امکان نداره !
طرف میگه : حاج آقا ما که خوندیم شد ."
واقعیت ها رو بخاطر تنبلی خودمون نادیده نگیریم .
پ.ن : حالا یکی بیاد بگه مطلب چه ربطی به داستان داشت
برچسبها: واقعیت ها, تنبلی, حاج آقا, کفش, نماز
بسم رب
جهاد , وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد , سال جهاد اقتصادی
رهبر حکم جهاد را داده گفته وظیفه همه است
ما تا الان چه کردیم , چه کار جهادی در این زمینه اقتصادی کردیم ؟ من و شما را می گویم , اصلا چکار باید بکنیم ؟ , اصلا ولش کن بابا وظیفه ی دولته با ما چه ؟؟؟
واقعیت اینه که من اصلا نمیدونم جهاد اقتصادی یعنی چه ؟ یکی برام توضیح بده لطفا ؟

